محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1410

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از مردم بپرسيد نارضايى آنها از چه بوده و اگر اذان نماز نشنيديد به آنها حمله كنيد و بكشيد و به آتش بسوزيد . » گويد : از جمله كسانى كه در بارهء اسلام مالك بن نويره شهادت دادند ابو قتاده ، حارث بن ربعى سلمى ، بود كه با خدا پيمان نهاد كه هرگز با خالد بن وليد به جنگ نرود . » ابو قتاده مىگفت كه وقتى سپاه مسلمانان به قوم مالك رسيد شبانگاه بود و آنها سلاح برگرفتند و ما گفتيم : « ما مسلمانيم » آنها گفتند : « ما نيز مسلمانيم » گفتيم : « پس چرا سلاح برگرفته‌ايد ؟ » گفتند : « چرا شما سلاح برگرفته‌ايد ؟ » گفتيم : « اگر چنانست كه مىگوييد ، سلاح بگذاريد » گويد : « و قوم سلاح بنهادند آنگاه نماز كرديم و آنها نيز نماز كردند . » بهانهء خالد در بارهء قتل مالك بن نويره چنان بود كه وى ضمن سخن با خالد گفته بود : « گمان دارم رفيق شما چنين و چنان گفته است . » خالد گفت : « پس او را رفيق خود نمىدانى ؟ » آنگاه وى را با كسانش پيش آورد و گردنشان را بزد . گويد : چون خبر قتل آنها به عمر رسيد در اين باب با ابو بكر سخن كرد و گفت : « دشمن خدا به مرد مسلمانى حمله برد و او را بكشت ، پس از آن بر زنش جست . » گويد : پس از آن خالد بيامد و صبحگاهان وارد مسجد شد و قبايى به تن داشت كه زنگ آهن بر آن بود و عمامه اى به سر داشت كه صد تير در آن فرو برده بود . وقتى خالد وارد مسجد شد عمر برخاست و تيرها را از عمامهء او بيرون كشيد